می گویند اولویت یکی باید باشد همیشه. ظاهرا در روایتی هم داریم که همت تو تنها بر یک چیز باید استوار باشد. اصل گرایی هم اصلا برای همین مطرح شده است.

اینکه آدمها خیال کنند کارهای متنوع و مختلفی را در طی روز باید انجام دهند. همیشه باید از خودشان بپرسند آیا این مهم ترین و موثرترین کاری است که انجام میدهم یا الان مهم ترین کار در این لحظه چیست. و بعدش کلی صرفه جویی و رسیدن به کارهای مهم و اصلی و ازین حرفها.

در همین راستا ابتدا کمی شناختم اصلاح شد. بعد ایراد وحشتناک برنامه ریزی هایم معلوم شد. اینکه  دور تند میگیرم و بعد از چند روز مجبور میشوم یک ترمز وحشتناک بکشم.. 

منتهی الان به یک چالشی برخورده ام و آن اینکه کارگاه نویسندگی خلاق ثبت نام میکند و نمیدانم چرا حس می کنم آنجا جای من است برای آموختن و انگار که رسالت من یک جوری توی نوشتن باشد.. ظاهرا...

حالا من مانده ام و چند دوره ای که به ترافیک خورده اند و لازمشان دارم

 این نویسندگی که جای درست درمانی می تواند پر و بال بگیرد ولی فعلا رفته است دنبال نخود سیاه...

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده....