رب قشنگ من، یکی از نظرات پست قبلی را که خواندم شوک شدم... می دانی چرا. من این آیه را مثل آیه های زیاد دیگری حفظ بودم ولی انگار امروز تازه با آن مواجه شدم! چرا حفظ من، حفظ مانده است؟ چرا تبدیل به مؤانست و زیستن نشده؟ چرا من این آیه را مزه مزه نکرده بودم. دارم احساس خطر می کنم. احساس خسارت..احساس سادگی... نفهمی... بی عرضگی....
من توی دریای نعمت فوق العاده ای افتاده ام... ولی به این گوشه ی دنج دریا راضی نیستم. من می خواهم با آیاتت دیوانه شوم. دوباره حس شاعری و هجرانم برگردد. دوباره هی بگویم و اشک بریزم.. این آیه ی ماتشائون الا ان یشاء الله رب العالمین را من شاید هزاران بار توی مرورهایم خوانده ام. رزقم را زیاد کن. من توی حفظ آیاتت، دنبال خودت هستم. نخواه نصیبم ظاهر آیات باشد..
انقدری آیاتت دریای بکر و قابل کشف و زیستن است که من دست و پایم را گم کرده ام... نخواه بهره ام ناچیز باشد.. این همه مدت این همه آیات باید مرا به تو رسانده باشد. باید تا نزدیکی هایت آمده باشم.. تومرا بارها خودت رسانده ای ولی من می خواهم یک بار خودم بیایم...خدای قشنگم. همه ی دار و ندار من، آیاتت را موقع حفظ به من وحی کن.... مرا قابل بدان و قابلیت بده...
بله.. می دانم.... هرچقدر تقوا بیشتر، دریافت بیشتر.... ولی من همان بنده ی خیلی ناچیز و ناتوان و کارنابلد تو هستم. مثل همیشه خودت جبران کن. خودت روشن کن. خودت بودنت را به من وصل کن.... دوستت دارم گرچه خیلی شرمنده ی قصورات و تقصیرات مسیر نرفته ی بندگی ام.... حق خودت را بر من ببخش.... برای رد مظالم نفسم خودت پادرمیانی کن...