اگر خدا اجازه دهد

اگر خدا اجازه بدهد تنها و تنها من باب اینکه از خوبانی

من باب اینکه نیت و ذات پاک داشتی

من باب اینکه با خودش بودی

کمی بیشتر با تو پیش روم..

یادت هست چقدر مدل حداقل کاری، خانوادگی، تحصیلی، فردی خیلی نزدیکی داشتیم...

تو که شهید شدی تا جاییکه میفهمم...

مرا هم از این جا بلند کن...

گفته بودی تا آخرش هستی..

نمی خواهم اذیتت کنم

ولی

ولی کمی با هم جلو برویم.. کمی بیشتر چک کن. بیشتر مراقب باش.. تذکار باش...

باش

کمی بیشتر با هم برویم کار دستم بیاید..

کار دنیا

کار خودم

کار همه ی آنچه الان تو بهتر از خودم می فهمی و می بینی و می دانی..

ممنونم .

تو از بیرون، تو از بالا این مدت مرا دیده ای..

خیلی چیزها را دیده ای..

خیلی چیزها را می بینی

در دسترسم نیستی مثل قبل که سریع بروم سر اصل مطلب

گرچه من معتقدم تو بیشتر از همیشه دستت باز است.. نگران نباش.. این را می فهمم

می فهمم که بیش از پیش می توانی و هستی ولی...

نمی دانم چه بگویم..

تو خودت خیلی باهوشی

دیگر لازم نیست من توضیح دهم

می دانی

می بینی

کسی را واسطه بگیر اگر توی زحمت نمیفتی.. اگر اذیت نمی شوی.. اگر مدل آنجا اجازه می دهد..

نمیدانم می توانم راحت تر حرف بزنم یا نه...

ولی نمیگویم

شاید بایسته و شایسته نیست..

ریسک نمی کنم که روحت آزرده نشود ..

ولی کمک خواستم..

اگر جا داشت..

اگر فقط اگر زحمت نداشت...

برای او

سلام ...

سلام...

مدت زیادی نمی توانستی باشی بخاطر نوع بودن من

نمی دانم چه بر تو گذشت

نمی دانم روحت در چه عذابی بود

یا چه تحیری

شاید اصلا قطع امید کرده باشی

ولی من تو را اینگونه نشناختم

ولی مدتی گذشته و جرات کرده ام دوباره بیایم

تو که بنده بودی

این یعنی من هنوز باور درست حسابی به خالق ندارم که این همه مدت که او بود من هم آن مدلی بودم

خلاصه که..

من دوباره با تو تماس گرفته ام..

می دانم در دنیای دیگری... ولی از این مطمئن ترم که همین جا بیشتر هستی

بهرحال میزان آگاهی و شعوری که تو الان داری را من اصلا ندارم

حتی همان موقع ها که زنده بودی فاصله ی شعورمان خیلی زیاد بود

خلاصه آمدم خودم سراغت

تو می دانی که من همیشه وقتی کارم گیر می کرد.. می پیچید توی هم.. گیج بودم پیام میدادم.

الان هم نیاز دارم