خدایا شکرت
هیچ وقت هیچ جا اگر خواسته ام تنهایم نگذاشته ای...
ممنونم
خدایا شکرت
هیچ وقت هیچ جا اگر خواسته ام تنهایم نگذاشته ای...
ممنونم
یا خیر حبیب و محبوب...
یا خیر همه چیز..
یک لجظه ببین چه طوری قاطی شده همه چیز.. مرا ببین چطور پیچیدم توی همه چیز... خدایا دنیا دیگر همان دنیایی شده که علی (ع) تصویر می کرد... که تو گفته بودی.
همان جایی شده که همه چیزش تزیینی ست.. خدایا ما را از همه ی این رنگین ها، از همه ی این تزیین ها، از همه ی این دام و دانه ها بکن بردار ببر آن طرف تر..
خدایا وجود من دوباره به جایی چسبیده. یک جا گره خورده، گیر کردم توی یک تله! هر چه تقلا می کنم کنده نمی شوم. خداوندا کسی، تو، باید از بیرون مرا نجات دهد. خدایا این جایی که من به تله افتاده ام سرد و تاریک و ترسناک است. من زخم برداشته ام خدا. فشارش بالاست. فشارم را برده بالا.
خدایا دوباره جا به جایی ها شروع شده در من... نگذار!
نگذار اسبابم را پهن کنم همین جا!
بیا مرا از اینجا ببر یک جای دوووور..... فقط دور!!!
خدایا
همه اش را بخوان و آرامم کن....
این دل را
این چشم را..
این ذهن ...همه اش برای تو
بیا ببرشان.
بیا ببر یک جایی پیش خودت نگه دار.. بیش از این نمی توانم نگهشان دارم..
دارند از دستم می روند..
فکر می کردم دانشگاه باز شود حالم بهتر می شود.. نشد.. بدتر شد..
خسته ام خیییلییی خسته ام... آدمها دور سرم می گردند... حرف های نگفته دیوانه ام می کنند.. حرف های زده بدترم می کنند. همه چیز... هممه چیز بد است..
خدایا دل من دارد می رود برای خودش.. کجا؟؟؟
خدایا دل من حالش خوب نیست...
خدایا دوباره غم زده است به جانم..
احساس در وجود من زیادی بالا گرفته.. عقل می خواهم..
خدایا دل مرا محکم کن. بگیر با یک چیزی ببندش..
دلم درد دارد خدا...
خدایا دوباره من مریض شدم...
سلام
سلام خدا
خدایا این اضطراب درونی را از من بگیر
دوباره زده است به جانم؛ نمیتوانم چیزی بخورم. دوباره دارم کم می کنم خدا.....
چه مریضی بدیست.... چرا روان آدم اینقدر به جسمش مربوط است؟
من ذره ذره دارم نابود میشم... خیلی خوب شده بودم... دوباره درگیر شدم... نافرم.. بدجور...
خدااااااااااااااااا
به داد دلم برس
یک بنده خدای مهمی در زندگی من چیزی گفت که هنوز دلم دارد می لرزد.... و انقدری برایم نسخه اش شفا بخش بود و انقدری مرا از عز و چز درآورد، انقدری آب روی اتش ریخت، اینقدری معما حل کرد، انقدری گره باز کرد، انقدری خدا خیرش بدهد که ....
گفت انتخاب کن!
لذت گناه را! یا لذت طاعت را! ؟
اندازه ی ارزنی برایم تکراری و شعاری و کلیشه ای نبود!
مطمئنم هر چه بود خدا خودش آمد کنار دستش، توی ذهنش، توی قلمش و به او گفت بگو....