کمی تمرین کنم که بقول عزیزی برایش بنویسم. برای همسر بنویسم اگر نمی توانم حرف بزنم. نوشتن هم در این مورد برایم خیلی سخت است. چون وقتی خواند رو در رو میشویم و من نه از رفتار مصنوعی خوشم می آید و نه از خجالت کشیدن. دوست ندارم غرورم هم لگدمال شود.
ولی یک چیزهایی بنویسم بد نیست با این غلطهای اضافه ای که کرده ام. با این گلیم کوتاهی که پایم از آن درازتر شده غرورم هم لگدمال شد بشود. حقش هست. تصنعی هم بشود بشود. معذب شدم یا سختم شد یا سخت هم گذشت، بشود. همه تاوان آن پا درازی هاس از حد و حریم ها..
می خواهم بگویم که امتحان زن ها اگر توی آن بیفتند خیلی امتحان و ابتلای سختیست.. چطور جهاد برای شما سخت و سهمگین است.. جهاد ما هم همان سنخ را دارد گرچه دیده نشود همسرجان!
من بارها خاکریز زده ام و با خاک یکسان شده همه اش!
من بارها تمرین کردم پشت جبهه، من بارها مرور کردم، بارها آموختم ولی در میدان عمل رکب خوردم!
می خواهم بگویم گرد و خاک میدان را زیاد می کنند وقتی بخواهی یک زن جهادگر باشی!
میخواهم بگویم این گونه ساده میندیش که من نابلد میدانم یا منطقه را نمی شناسم! نه.. می دانی چیست؟ آتش سنگین است..
آتش میدان مبارزه ی زنان با میدان شما تفاوت عجیب و زیادی دارد. آتش شما جهاد اصغر را می گشاید و آتش ما همان بازی جهاد اکبر است و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل!!!
می خواهم بگویم من محکوم به حق الناس های مکررم در مواجهه ی با تو. درست! می خواهم بگویم من دست بسته ی اسیر شده ی این جنگ نابرابرم، گرچه در خانه!
می خواهم بگویم تو مثل یک آدم رئوف بزرگوار مرا از ته دل ببخش.. می خواهم بگویم توقعت از من اندازه ی توقعت از کسی باشد که فعلا در میدان مبارزه و جنگ و جهاد، بلد است کفش ها را واکس بزند!
خیلی سخت است. من آموزش دیده بودم، نقشه ی ذهنی هم داشتم. ولی ورود به میدان مرا شوکه کرده است. میدان مبارزه ی نرم در عین سختی ها!
کم آورده ام!
و به تو ظلم کرده ام!
عفو کن. جبهه خودیست. امان نامه بده نفسم آرام گیرد ازین گستاخی هایش! امان نامه بده که تو بگویی راضی نیستم جای من وسط جبهه ی گرگان درنده و لاشخورهای خون خوار است!
من یک زنم. جهادم جهاد فوق العاده سختیست. اینقدری سخت که زن ها به سادگی وارد میدانش نمی شوند.. اینقدری سهل و ممتنع است که ... خدایا تو به دلش بینداز مرا ببخشاید و جبران شود برایش....