یا خیر حبیب و محبوب...
یا خیر همه چیز..
یک لجظه ببین چه طوری قاطی شده همه چیز.. مرا ببین چطور پیچیدم توی همه چیز... خدایا دنیا دیگر همان دنیایی شده که علی (ع) تصویر می کرد... که تو گفته بودی.
همان جایی شده که همه چیزش تزیینی ست.. خدایا ما را از همه ی این رنگین ها، از همه ی این تزیین ها، از همه ی این دام و دانه ها بکن بردار ببر آن طرف تر..
خدایا وجود من دوباره به جایی چسبیده. یک جا گره خورده، گیر کردم توی یک تله! هر چه تقلا می کنم کنده نمی شوم. خداوندا کسی، تو، باید از بیرون مرا نجات دهد. خدایا این جایی که من به تله افتاده ام سرد و تاریک و ترسناک است. من زخم برداشته ام خدا. فشارش بالاست. فشارم را برده بالا.
خدایا دوباره جا به جایی ها شروع شده در من... نگذار!
نگذار اسبابم را پهن کنم همین جا!
بیا مرا از اینجا ببر یک جای دوووور..... فقط دور!!!
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد ۱۳۹۹ ساعت 11:7 توسط مهمان دنیا
|