به نام فقط تو

برای فقط تو

یک کارهایی دارم که پس از این استراحت و توقف ناگزیر این روزها باید اساسی بنشینم و یک برنامه حسابی بریزم برای انجامشان. بابت انجام ندانشان دست چندین نفری را رسماً گذاشته ام در پوست گردو.... یا تا اطلاع ثانوی در آب نمک نگهداشتمشان که خیلی کار بدی کردم ولی دست خودم نبود...

اما الان فکر می کنم پس از این زلزله های این مدت، پس لرزه ی دیگری تا مدتی در انتظارم نخواهد بود.. به هر دلیلی زمین دلم کمی آرام شده . بنظرم گوش شیطان کر در حالت ثبات احتمالی اش به سر می برد..

حس الان من دقیقا مثل حال جسمی و روحی بچه ایست که بهر دلیل درست و نادرستی دعوا شده و بعد بهش برخورده و بعدترش هم نشسته یک عالمه ضجه زده گریه کرده به پهنای صورت اشک ریخته، کلی بی تابی کرده و به هق هق افتاده و صلاحش بوده خیلی هم بزرگترها لی لی به لالایش نگذارند و با این حال کلی هوایش را داشته اند.. 

بعد هم از فرط خستگی در همان حال خوابش برده... بیدار هم که شده نای قبلی را ندارد.. ساکت شده، خود دار تر شده، مواظب تر شده، محتاط تر شده، دلتنگ تر به آغوش بزرگتر شده...

قربان بزرگترها بشوم در چنین حالتی و الله اکبر نسبت به همه بزرگترها و دلسوزتر...

این جور وقت ها همین که بچه دارد چشمهایش را باز می کند که بیدار شود بالای سرش حاضرند، بغلش می کنند.. محبتشان را می ریزند توی دست نوازششان و بچه چقدر پناه گرفته است.. چقدر بدست آورده است..

الان دیگر این بچه بیشتر به حرف بزرگتر گوش می دهد... 

خب چه کنم بزرگترِ من؟ چه کنم پروردگار من....

می خواهم بشینم پای مشق هایم.. پای کتابی که به دفتر هم اندیشی اساتید در دانشگاه قول داده ام برای ابعاد حقوقی پیاده روی اربعین تا آخر دی و بهمن بنویسم... فقط برای عرض ارادت یک ذره به یک دریا مظلومیت و شهامت... 

کلی باید زمینگیر لپ تاپ شوم و گوشه نشین کتابخانه و شنوای روضه تو... وضو بگیرم و قلم را به خودت بسپارم که معدن علمی...... تو بگو من بنویسم... تو بگو و بخواه که من نوکری کنم.... تقدیم به نگاه مادر کنار قتلگاه پسر.......

کتاب رساله خودم را هم که پیشتر قول داده بودم که تا آخر امسال تنظیمش کنم.. دست و دلم دوباره ان شالله به نوشتن رود و توفیق یار شود و سامان نرود تا تمامش کنم.....

اصلاح مقاله مجله مطالعات انقلاب هم چندین ماه است همینطوری دست نخورده باقی مانده و تا از دور داوری خارج نشده باید دست به سر و رویش بکشم که کل زحمتم به باد نرود..

و این مقاله همایش چهل سالگی قانون اساسی که دوبار تمدید شده تا هفته ی بعد و دیگر تمدید نمی شود نوشته ام آخرهایش ولی جمع نمی شود.. این را اساسی کمک کن ذهنم باز شود. 

این ها اصلی ترین کارهای زمین مانده است که تو صبرم را در نابه سامانی شان امتحان نکن... توفیق ده تمام شوند...

ممنونم خدا