خدایا اگر کسی این متن ها را می خواند بگو نخواند... بگو برود بگذارد من مطمئن باشم کسی اینجا نیست... اگر برای کسی اهمیت داشتم که....

قاطی کرده ام دوست دارم چرت و پرت بگویم... به هیچ کسی هم مربوط نیست... بگو نخواند کسی... برود بگذارد با درد خودم ... اینقدری از همه بدم می آید که نخواهم کسی صدایم را هم بشنود، نوشته هایم را هم بخواند.... 

بدتر فکر و خیال برش می دارد.... و من دوست ندارم ذره ای ذهن کسی را اشغال کنم... یعنی آشغال کنم...

یک روزی دیگر اینجا هم نخواهم نوشت...درش را گل می گیرم یا نه.. بهتر است همه اش را به باد دهم.... برود بپرد توی هوا... اینقدری با هوا قاطی شود که دیگر هیچ جایش نماند و دیده نشود....

این هم مسخره بازی است.. این نوشتن ها هم گول زدن است... فایده ای هم ندارد... اگر تو واقعا نزدیک باشی از توی این صفحه در می آیی.. اگر برای تو هم واقعا و همیشه مهم باشم، هستی. وقتی تو هم نامحسوسی، با حس و حال خوب من فقط می آیی، پس.... 

می خواهم تنها باشم.... 

می دانم تو تنهایم نمی گذاری... دو دستی حال و هوایم را داشته باش... خودت نگهدارت...