نمی توانم بفهمم که آن همه آرزوی من درست مثل دار و ندار قاصدک ها، پر پر شود و هر کدامش برود در باد و گیر کند یک جا و من شاهد از دست دادنشان باشم....
بازار پر رونقی در سرم داشتم در این دنیا و الان پر از زیان و بیزار و...
تو هم که سرعت داده ای به همه چیز...
زمان دارد تند تند از کف می رود و تو باز هم در سکوت... هیچ وقت سکوت تو را نفهمیده ام...
در اوج فریاد خودم، سکوت تو را نمی فهمم ....
چقدر جدی هستی خدا.....
من خسته ام
یک کمی نگهدار همه چیز را...
سرگیجه گرفته ام...
همه چیز، همه کس دارد می چرخد و من می خواهم بایستم.... مرا پیاده کن..
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 17:32 توسط مهمان دنیا
|