یک چیزی از «تو» می خواهم..
و در حال حاضر یک لحظه هم شک ندارم که تو کادو پیچش می کنی و یک روزی که صلاح باشد، که موقعش شده باشد، که من هم یادم نرفته باشد، میگذاری کف دستم... مطمئنم...
و اما سفارش من:
یک قرار وزین و چسبیده به کف زمین می خواهم......یک صبر و استحکام پر از استقرار...
بذار بیشتر برایت توصیفش کنم...تو که می دانی.. دارم برای خودم بیشتر تصورش می کنم..
سکونی که بخاطر قرار و وزنش، سریع عکس العمل و عکس الحرف و اینها نداشته باشم...
مثل پیرزنهایی که یا پایشان درد می کند، یا وزنشان زیاد شده است، یا زیادی آرام و یواش و مطمئنند، یا هر کسی که به هر دلیلی ولو تنبلی، خروجی ظاهری اش این است که آهسته و شمرده حرف می زند.. آهسته و یواش عمل میکنند...بدون عجله فکر می کند... زود از جایش نمی پرد بالا....
من کمی طمأنینه و قرار می خواهم..
من تندتند حرف می زنم
تند تند فکر میکنم
تند تند احساس می کنم
تند تند کار می کنم..
خدایا کمی مرا یواش کن
موقر کن
سنگینم کن...
یک روزی اینها را بگذار توی دستم...