موقعیت من: دو سالی است هیأت علمی شده ام... این ترم باید رساله دکتری ام را دفاع کنم.. امیرمهدی نازنینم دو سال و نیمه شده..

آنچه تو می بینی: کم فروشی به علت پیگیر نبودن و ندانستن، سستی اراده، عجله، شوهر داری نکردن، شرک، نفاق، به روز نشدن، به بیراهه هایی مبتلا شدن، افسار گسیختگی مراقبه و محاسبه و نهایتا در چیزهای زیادی خسران..روی هم رفته یعنی خسرانش زیاد بوده

 

خب و اما بس است...

کمی خودم را جمع و جور کنم

جدی بگیرم

مثل یک ناظم

یا یک نظامی

فقط خدای مریم یک سؤال:

وقتی ما این همه باید به روز و چشم باز و مجاهد باشیم، جسم نحیفمان را چطور برای این همه حواس جمعی مدیریت کنیم؟ چطور فکرمان را این همه مواظبت کنیم. چطور قلبمان را کنترل کنیم. چطور این همه دام و دانه ببینیم و پاک و جدی بمانیم. چطور این همه مطالعه و تأمل کنیم. 

خدایا تو خیلی جدی هستی خیلی منظم خیلی مهربان.. همه چیز تمام... من اما .. خب آخه این سطح از شعور از سمتی و نهایت بی شعوری از سمت دیگر مایه خجالت و شرمندگی و گاهی درماندگیست. 

خب خوابم گرفته..خب درد دارم.. خب پر از نیازم.. پر از ضعف.. این همه ضعف و نیاز چطور از پس آدمیت بربیاید. 

خب البته جواب نظری خیلی از سوالاتم را می دانم و نمونه های بسیار از آدم های حواس جمع و جدی و موفق دیده ام.. اما یادت هست که سابقاً گفته بودم دوست دارم غر بزنم.. غر نزنم چه کنم.. گاه اوقات انقدر بیخود گذرانده ای که اصلا دلت نمیخواهد برگردی اصلاح کنی.. همیشه احداث و ایجاد چقدر بهتر است از اصلاح کردن...