جهتگیری توحیدی برای تدریس تخصصی
کلاس حقوق اساسی 3 هست. از اول به دانشجوها گفته ام این اساسی غیر از دو تا اساسی قبلی است. فلسفه طور تر است. عمیق تر است. سریع دنبال ماده و اصل قانونی نمی شود رفت. مبنایی است. حواستان را باید شش دانگ تر کنید تا متوجه شوید. و آن ها بعد از چندین جلسه همچنان حواس جمع هستند و این انرژی ام را دوچندان کرده. نگاه های موشکافانه شان قند توی دلم آب می کند. توی دلم برایشان دعا می کنم که اصل مطلب را بگیرند و تا تهش بخوانند و آن وقت به عنوان یک حقوقی تازه توی خط درست افتاده اند.
ببینید بچه ها حقوق و آن همه ماده و تبصره برای کیست؟ بشر! چرا بیرون و در جامعه ی بین الملل بیشترین چیزی که داره نقض میشه حقوق همین بشره؟ اونم کف حق بشر، یعنی حق اولی و بدیهی و ذاتی بشر که اگه نباشه بقیه ی حقوق کشکه. یعنی حق حیات.
خب چرا؟ (دوباره یادشان انداخته ام که اساسی 3 تم فلسفی دارد و چند دقیقه یکبار لازم است دوباره بگوییم چرا تا سرنخ بهتری پیدا کنیم).
خب جواب بعد از چندین جلسه این شد: چون مثل میگ میگ از روی تعریف و شناخت بشر (که برایش حق حق می کنیم) گذشته ایم. دائم قانون نوشته ایم. اعلامیه و منشور و میثاق و اینها به وفور توی دنیا ریخته. جهانی اش هم موجود است. اعلامیه جهانی حقوق بشر.
خب حالا به عنوان یک فیلسوف حقوقی می توانید دوباره دستی به موهایتان بکشید و تعجب کنین و تناقض سرتاپای مغزتان را بگیرد که عه چرا حق داریم ولی حق نداریم؟!!
چون به جای تند تند ماده خوانی کردن باید کنار می ایستادیم و بلند شویم کنار بایستیم تا بفهمیم واقعا داریم به چه موجودی می گوییم بشر؟ دقیقا به چه موجودی با چه ساخت و سازه ای این پک حقوق و قوانین را تعارف کرده ایم.
خلاصه انقدر برایشان توی چندین جلسه حرف زده ام که دو نگاه رقیب به بشر را خوب خوب فهمیده اند. فهمیده اند که وقتی اعلامیه جهانی حقوق بشر می گوید بشر یعنی تولد تا مرگ (تاریخ تولید، تاریخ انقضا) چقدررررر همه چیز برای بشر فرق می کند تا وقتی اسلام می گوید بشر یعنی یک موجودی که بوده و اندکی به غایت مفید هست و تازه بعدش شروع می شود که باشد!
بعد وقتی سرتان را انداختید پایین و حق حیات و کرامت و آزادی را توی اعلامیه جهانی حقوق بشر خواندید می فهمید علت فروریختن این بنا در بیرون این هست که مبنا یا سست است یا عملا خراب است و یا با جاش نیست اصلا.
بعد چندین جلسه به شکل تطبیق حق بشری که اعلامیه لیست کرده است با حق و تکلیف بشری که خدا خلق کرده است و افریقایی و امریکایی ندارد را هم کاوی کرده ایم. شده است مثل یک دو دو تا چهار تای ریاضی. راحت با بحث مبنایی و مقایسه ای بشر در نگاه توحیدی با بشر در نگاه غیرتوحیدی مندرج در حقوق بشر غربی و اندیشه لیبرال دموکراسی معادله را برایشان حل می کنم. بچه ها هرچقدر توی ذهنشان قلقلک شوند که بحث را سیاسی کنند یا سلیقه ای از پسش بر نمی آیند چون من موضوع را فلسفی تحویلشان داده ام. دو دو تا توی جمهوری اسلامی 4 تا می شود توی ناف لندن هم 4 تا.