موضوع شفاعت، مثل این دنیا نیست
توی این دنیا ما آدم ها بعد از کلی غلط اضافه از دنیا می رویم. می رویم توی عالم برزخ این بار بدون جسم. روحمان آنجا اول کار و تربیت و ا دامه ی ساخته شدنش را پی می گیرد. بعد دوباره با نفخه صور به جسم برمی گردیم و حشر و موقف گاه ها... بعد فکر میکنیم مثل دنیا دیگری که کلی آبرو دارد می آید شفیع می شود که بخاطر من فلانی را ببخش و او هم می گوید بخاطر گل روی تو که خاطرت را می خواهم از خبط و خطایش در می گذرم.
نه آقا نشان به آن نشان که برویم کتاب مواقف حشر استاد شجاعی را بخوانیم و مستنداتش را..
این مسئله ی شفاعت و قابلیتش از همین دنیا برده می شود. باید بین شفاعت گر و شفاعت کننده علقه و کشش و پیوند بوده باشد تا تاثیر این علقه ها بر اساس اتحاد بین این دو بشود همین شفاعت و تاثیر آنجا خودش را نشان دهد. وگرنه این که کسی بیاید بگوید خدایا هرچه کرده نبین و از این حرفا نداریم اصلا. بله وقتی داریم که بین ما و او چیزکی باشد. خاطر خواهی چیزی...
پس از حالا بدانیم اگر با انوار مقدسه رفاقت نکنیم و یکی نشویم بعدش با امری تکوینی روبرو هستیم نه اعتباری. یعنی اثر همین پیوند را پس فردا آنجا تکویناً میبینیم نه چیز دیگری... نه چیزی شبیه به اینجا لزوماً...
خب اگر اوضاع اینقدری پس باشد که اسمشان را هم خوب ندانیم. یا رسمشان را دریافت نکرده باشیم. یا به فرض که دانستیم هیج جای زندگی مان زورمان یا عشقمان نکشیده باشد که سبک و سیاقمان را آن مدلی کرده باشیم بعداً توی آن لحظات ترس آور که امنیت فقط در سایه ایمان گسترده می شود می خواهیم چه غلطی کنیم.
وقتی توی این دنیا همه ی جان و مال و ناموس خود را برای تک تک ما گذاشته اند و بلاها دیدند و نگرفتیم که چه کردند، وقتی همین الان که آخرینشان دعای شب و روزش و تلاش هر ساعتش برای هدایت و فهم ماست و نمی بینمش بعداً که پرده ها ورافتاد می خواهیم با این چشمان در دنیا کور چطور این همه نور ببینیم و نسوزیم؟
وقتی حب شدید دارند و ما مغرور هیچ و پوچیم، وقتی عشق زیاد دارند و ما پرتیم، اتحاد که هیچ، رابطه ی دو طرفه چگونه می خواهد شکل بگیرد؟ 24 ساعت شبانه روز توی قلبمان نداریمشان. 168 ساعت در هفته توی ذهنمان نیستند. چند ساله شده ایم توی همه ی این سال ها کم و حداقل داشتیمشان. بعد ما با چه حجمِ نداشته از علقه و علاقه و خاطر خواهی می خواهیم آن توقف گاه های سخت را سخت بگذرانیم. ما می خواهیم آن دنیا ...
ما اینجا دقیقا داریم چه غلطی می کنیم...
چقدر دلم از خودم در خودم بخاطر خودم تنگ است....