نویسنده ها کمی غلط اندازند. مثلا ما فکر می کنیم فلانی چون خیلی با احساس یا حساس هست می نویسد. فلانی چون خیلی گوشه گیر است. آن یکی چون خیلی همیشه ناراضی و منتقدست یا از مردم به دور است یا نمی دانم زیاد شعر می خواند، نویسنده شده است.

ولی نویسندگی عالمی دارد پیچیده. من تازه شنیده امش. تازه فهمیدم که عجب چقدر باهوشند چقدر زیرکند. خدای من این ها چقدر آدم حسابی اند. چقدر اهل مطالعه اند و منِ مخاطب متن، چقدر ساده و ساده لوح. من تازه فهمیدم که غیر از مسئله ی شروع و میانه و اوج و پایان هر متن، غیر از تکنیک های درونش، آن تو تَرها چه کرده است با ناخداگاه ما. یک متن از سطح و ماجراها و آدم هایش که بگذرد، از محتوای اولیه که گذر کند و البته مخاطب اندکی شعور به خرج دهد تازه ابتدای یک رویارویی جدی با نمادها، کهن الگوها، و مکاتب فلسفیست. 

برای همین نویسنده شدن یک کار کاملا تخصصی و جدی است. پشت متن و محتوای اولیه اش را همه کس نمی فهمد نویسنده هم پیامهای عمیقش را  پخش جای جای متن پخش و پلا کرده و از چشم پنهانش می کند.

او آن را از خداگاه ما، از تیررس قضاوت ما، گاردگیری اولیه ما دور می کند و همین آغاز اثرپذیری جدی در ما و منشاء رفتارهای ما می شود و خواهد شد.

بدانیم چه بخوانیم. از که بخوانیم و اگر روزی خواستیم بنویسیم و اسم خود را نویسنده بگذاریم بدانیم که ماجرا از یک دل نوشته و یک پست ایستاگرام و یک دل نوشته و دفتر خاطره و اینها خیلی خیلی جدی تر و متفاوت تر است...