تمرکز روی یک موضوع
خب و اما بعد
اینکه می خواهم این هفته روی موضوع سکوت و کمتر حرف زدن و چندتا جمله و کلمه را فاکتور گرفتن و چیزهایی را که نیازی نیست نگفتن تمرکز کنم. می خواهم حرف زدنم نصف شود. علت هم دارد البته. هم کارم را سبک می کند. هم بیشتر به ادبیات کلامم توجه می کنم هم جدل کم می شود. هم غر زدن ها حداقل کمی کمتر مینشینند به جان همسر و بچه ها. چرا انقدر تکرار باید کرد. جملات تکراری شاید وسواس هم ایجاد می کنند و تلقین هم. باید از کار انداختنشان. مجبور هم می شوی قبل از همان حرفی که قرار است لازم یا مفید یا دارای اثر یا .. باشد فکر کنی. به اینکه چطور مثل یک متنِ پیامک، دقت کنی تا تعداد حروف و کلمه ها کاهش پیدا کند و راحت تر و زودتر به مقصد برسند. هنوز امکان پیام چند متنی نیست مثلا یا پیام رسان ها و امکاناتشان ایجاد نشده اند انگار.
پس از اینکه جهان این مدلی را برای خودم تصور کردم لازم است تعیین مصداق کنم. تا میشود مصداق یابی باید کرد. مثلا کدام حرفها و جملات دقیقا باید از چرخه ی کلام من خارج شود؟ صحبت های تکراری من کدام ها هستند؟ غر زدن ها حول چیست؟ جدل ها در مورد چیست؟ برای این کار باید چشم و گوشم را روی مصدادیق تیز کنم. توی کوچه و خیابان و مهمانی و پشت تلفن و توی فیلم و سریال و خواب و بیداری به این ها توجه کنم و درشان بیاورم.
وقتی خوب رصد شدند باید یک جا شاید اینجا نمیدانم ثبتشان کنم.
این دقیقا یک کار درست حسابیست. چرا؟
چون درست است برای نگاشتن و تمرکز دارم تمرینشان می کنم و باید به عنوان تکلیف انجام دهم اما من می توانم در خلال این کار، دو سه کلمه ی عادی شده را حذف کنم. دو سه تا نرم نرمک کلمه اضافه کنم. و...
چقدر نوشتن با مهارت های توسعه فردی مرتبط است.