رشد معنوی دغدغه ای شخصی و درونی بود که به کار علمی اجباری گره زده شد. برای همین یک کار کاملاً خواسته و لذت بخش تبدیل به یک کار نچسب تکلیفی شد و برای همین چوب لای چرخش گیر کرد.

هفته هاست انگیزه ام را تحت الشعاع قرار داده و باید دوباره برگردد به همان کار خواسته و دلچسب.

امروز تصمیم گرفم با این آسیب شناسی آن را به اصلش برگردانم.

مثلاً اینکه

من اسم این کار را از مقاله نوشتن و همکاری با دیگران و ارتقا و تبدیل وضعیت و حکم استادیاری و پویایی و همه ی اینها خارج می کنم. قصد دارم برای رشد معنویت اصیل در مریم آن هم در همان مسیر قبل از 40 سالگی نقشه ذهنی و عینی ترسیم کنم. پس این کار کاملا شخصی، درونی، دلی و در کنج آرامش قلبی و سکوت و خلوت خودم انجام می شود. نه برای کسی نه برای جایی نه با کسی نه بخاطر چیزی نه به هیچ دلیل کاری و بالا دستی .... هیییچکدام! مثل فکرِ قبل از عمل است. مثل وقت هایی که شاخک هایم قوی می شود تا عقلم کار کند و درست را از غلط تشخیص دهم. مثل اینکه به خاطر تو برای ذوق با تو بودن و از تو بهره بردن دست به قلم می شدم یا خطاطی می کردم یا حتی حافظ می خواندم یا منتظر سرد شدن چای داغ توی لیوان خودم می ماندم... یک همچین چیزیست این. پس اشتیاق دارد. انتظار نشستن دارد. وضو می خواهد. با دل فکر کردن می خواهد. نافرم اخلاص می خواهد. ربط و ارتباط می خواهد. زندگی کردن می خواهد.

پس من از امروز می روم دنبال ترسیم یک نقشه ذهنی برای رشد معنوی. اگر خوب از آب در آمد به بقیه هم می دهم. به همین سادگی و قشنگی