امروز می خواستم وصیت نامه بنویسم.. وصیت نامه ی رسمی نه. (یک وقتی حتما همین جا ان شالله می نویسمش) ولی فعلا به این منظور که اگر مرده بودم و درخواست بازگشت می کردم یا اگر دوباره متولد می شدم چگونه زندگی می کردم....

بروم کمی در رویا....

رهای رها..

چشمانم را ببندم و بنویسم..

مثلا همیشه با وضو بودم.

جای مشخصی نداشتم.

وسط هیات بزرگ می شدم

رفیق شفیق داشتم

طرح واره نداشتم

بعضی تجربه های فامیلی را نمی دیدم

با بعضی همکاران و دوستان اصلا آشنا نمی شدم

بعضی جاها اصلا فعالیت درسی علمی فرهنگی نمی کردم

شجاعت بیشتری داشتم

دل بزرگتری داشتم

شعور بالاتری

هله هوله نخورده بودم

آداب معاشرت عمیق و دقیق بلد بودم

رفقهای خاصم را نگه می داشتم

اهل پیوند با علما و ائمه بودم

خط به خط با ولی جلو می رفتم

محبت کردن بلد بودم

مغرور و لجباز و خودخواه نبودم

از بعضی چیزها نمی ترسیدم

از سر سجاده دیر بلند می شدم

صبر در برخورد با همسر داشتم

احترام زیاد برای نزدیکانم

به درد می خوردم

مفید بودم

می فهمیدم

ظاهر برایم مهم نبود

تاثیر پذیری ام بسیار کمتر بود

کمیل و ندبه و عاشورایم ترک نمی شد

سحرها گیر می دادم

اهل مسجد بودم

بیشتر کافه می رفتم

اهل تفریح بودم

آشژزی و میزبانی از مهمانم درجه یک بود

خیلی تجربه های خانه داری و هنرهای مختلف داشتم

خیاطی بلد بودم

خوشنویسی بلد بودم

با رنگ ها بیشتر کار می کردم

رانندگی حرفه بلد بودم

اعتماد به نفس و عزت نفسم خیلی بیشتر بود

خودم را می پذیرفتم

به خودم احترام می گذاشتم

آرامش بیشتری داشتم

تنقدر هوله نرفته بودم. کار بی فایده و پرت نداشتم

قبر داشتم و با داخل قبر مانوس بودم

زبانم مقابل پروردگار خیلی کار می کرد و مقابل مردم کم

اضطراب  افسردگی  و تاب آوری پایین نداشتم

دروغ و غیبت و بقیه رذایل را تجربه نمی کردم

در نوشتن تا حد ستاره شدن تشویق می شدم

رسالت و ماموریتم را می یافتم

مانوس با قران و نهج البلاغه و مفاتیح و نماز بودم

با خانوده شهدا و سادات و علما حشر و نشر داشتم

زیارت مستمر می رفتم

پابند نبودم

متعلقاتم مانعم نبودند

توکلم بالا بود

آراسته تر بودم

.....