ارزاق یک عمر به برکت فاطمه ها....
دقیق نمی دانم از کی نشد که بنویسم. ولی بهرحال هرچه بود گیر و گرفت های بدی بود که من از گفتنش هم دوری می کنم و دوست دارم تو هم به حق روضه ی مادر که همین شبها شروع می شود آن ها را از صفحات پرونده ی من پاک پاک کرده باشی. من به بخشش و جبار بودنت رجاء واثق دارم!
این مدت یک چیزی رحم و بخشش تو را پیش از پیش به من نشان می دهد و آن تولد فاطمه است. فاطمه خانم به عشق حضرت مادر (و به تبعیت از امر ولی...) اردیبهشت 1400 به دنیا امد و انگار آمدنش مرا از یک دنیای تاریک و گرفته و افتضاح و مسخ شده، بیرون کرد... یک طورعجیبی این بچه با خودش نجات آورد.. روزی آورد... تحول آورد... یک چیز عجیبی فاطمه بودنش برایم بریدگی از شرک و شاید نفاق و شاید کفر به ارمغان آورده و من اصلا اصلا نمیدانم چطور سجده ی شکر به جای آورم و کیف و ذوق خدایی ات را بکنم... الحمدلله علی کل نعمه....
و بعدش مرخصی زایمان مرا به آگاهی های خوبی رساند.. دوره ی تسهیلگری تربیت کودک... دوره روانشناسی اگزیستانسیالیسم، دوره روایت انسان، آشنایی با اساتید مهارت های فردی و خودآگاهی مثل استاد صفرنوده، استاد تمسکی، ربانی، بندری، و از همه مهتر و عمیق تر استاد عظیمی (دین فطری) و رزق سحر کلاس های بین الطلوعین و تربیت بندگی و گروه های تواصی دوستان بهشتی... اینها انقدر رزق داشته که گاهی سر سفره شان که می نشینم از بهت شاید هم ذوق .. نمی دانم چی... دست و پایم را گم می کنم.. اینقدری راجع به تک تک این ها و رزق صد در صد خدایی شان حرف دارم که واقعا فقط خوشحالم که تو گفته ها و نگفته هایم را می دانی...