یک جوری همه چیز ریخته است جلوی چشمم که نمیدانم چه کنم؟ دلم یک جا می رود. چشمم یک جای دیگر. مغزم یک طرف . قلبم، دستم، پایم...

خدایا من را فقط ببین.........

همچین چیزی می خواستی؟

ازین به بعد همچین چیزی می خواهی؟

من حرفی نمی زنم تو خدایی کن. من توان آنالیزم را از دست داده ام. شاید عوارض و سنگینی گناه است. حتما همینطور است..

کله خرابی مرا می دانی

این تو، این بنده ات.. 

اگر ربی بسم الله

اگر مالکی بسم الله

اگر خالقی، اگر عاشقی...

خودت می دانی....