وقت هایی که راه می دهی از بین  این همه شلوغی دست و پاگیر خود خواسته و دیگر ساخته، دستم به قلم رود و در حضورت بنویسم، چیزی درونم می گوید تو مرا بخشیده ای.....

من تو را همین مدلی می شناسم ولی خدا بعد از دیدن دوباره و این بار عجیب تر مهربانی ات. دوست داشتن از مادر خیییییلی زیادترت، حرف های جدی تری هم مانده..

اینکه چطور باید جبران کرد؟ من نمی خواهم تو فقط بگویی می بخشم از جا بلند شو! من می خواهم بعدش بگویی بیا در آغوش خودم.. اینجا جایت امن تر است....

برای این هم مهربانی ات را ادامه بده... جدی تر بنشینیم پای میز مراوده...