من ساعت ها به انتظار می نشینم که... 

پیام ها را بالا و پایین می کنم که...

این دست و آن دست می کنم که...

من ساعت ها با وجود آن سر درد کذایی، فشار نور و موج را تحمل می کنم که...

من ساعت ها خیال می بافم که....

ای خدااااااا

چقدر درد دارد 

چقدر درد دارم....

خداوندا دارم از یک چیز عجیبی دق می کنم...

چطور ممکن است؟

چطور ممکن است من این همه بی تو باشم؟!!

چطور ممکن است؟

یعنی من این همه،، این هممممه ....

چقدر من افتضاحم خدا..

خدایا چشمانم همین اندازه که باز شده تحمل این حجم از حماقت، خسارت، خیانت را ندارم....

قلبم درد گرفته خدا...

تو کجا بوده ای همه ی آن زمان های خماری...

من کجا بوده ام وقتی تو بوده ای...

این همه یعنی غیر قابل جمع بوده ایم؟؟ این همه یعنی من جدایی طلب بودم؟ من؟؟؟