توی شب قدر دلم می خواهد انقدر خودم را به تو نزدیک کنم که چشمانم دوباره شسته شوند.. خدایا این شب قدر مرا بتکان.. خدایا توی مغزم را بشور. توی دلم را بشور. خدایا این شب قدر مرا در درون خودم پاک کن. خدایا تو می توانی.. خدایا بخواه که پاک شوم.. این عوارض گناه نمیگذارند با هم باشیم.. خدایا دلم تنگ است.. نمی گذارند با تو باشم.. خدایا تو می توانی بخواه تبدیلات زیادی در من رخ دهد.. تو می توانی بخواه که من آماده شوم.. خیلی فشلم خدا.. یک جور عجیبی... انقدری عجیب که فقط یاد فرمایش امام حسین در روز عاشورا می افتم که شما اگر هم بخواهید نمیتوانید بفهمید.. نقل به مضمون!
اوضاع خراب است خدا. یک جور نافرمی که از بندگی ات خارج شده ام و دارم گردو بازی می کنم.. انقدر خودم را خاکی کرده ام که نمی توانم به حرم امنت برگردم..
دستم را بگیر برگردان خانه..
اینجا نا امن است. پر از غریبه است خدا...
دلم تنگ است خدا....
رویم سیاه، دستانم کثیف، روحم تشنه..
ببرم خانه خدا... دلم دارد تکه می شود از نداشتنت...
تکه هایش را بیا از روی این زمین جمع کن بردار ببر خانه خدا...