نمی شود

یک کمی باید دلم آرام بگیرد

دلم تاب ندارد به دلایلی

دوباره پیچ و مهره شل شده

دوباره گره هایش باز شده

بندش پاره شده

نمیدانم از همین مرضهای غفلت و جهالت و اینها افتادست به جانش.. 

یک عوارض بدی دارد از سر و کول بندگی ام بالا می رود.

یک جا کج رفته ام  

کجا چه شده؟

چقدر رانندگی در دنیا سخت است. کنترل و اداره ی خود چقدر سخت شده.. 

اولین سختی اش این است که ما گواهینامه داریم ولی بلد نیستیم که ایمن برویم. ما گاهی دست از اداره کردن برمی داریم فقط پا روی گاز می گذاریم. 

محدوده ها را در می نوردیم... علایم را نادیده می گیریم. مقصد را مه گرفته و ما فقط بنزین حرام می کنیم. یکی نیست بگوید یک گوشه ای بایست. برگرد به جاده نگاه کن. به ماشینت نگاه کن. به حال و بار خودت نگاه کن. به ساعت نگاه کن. به ذخیره و زاپاس ها نگاه کن. بعد حرکت کن. همینطوری سرشان را نمی اندازند پایین که بروند.. دنیا مگر اینقدر مسیرش سهل است که شیشه ها را داده ای پایین و صدای درون و بیرون را اینقدری زیاد کرده ای که نه صدای پلیس را می شنوی نه صدای هشدار دیگران را..

کی و کِی گفته که تو با این سن و سالت اصلا بنشینی پشت رول؟؟ بچه پیاده شو بشین وردست یک بزرگتر فعلا یاد بگیر... تجربه نکن...