یک کمی هم برای فاطمه می نویسم. خودش می آید و می خواند. خواهری که از فضای مجازی رفت و هجرتش مبارکش باشد.

خواهری که وسط یک گلوگاه نفس گیر کرده بود و دورش پر از تمساح خطرناک بود.

خواهری که این روزها با زخم هایش دست و پنجه نرم میکند.

کسی که اگر خدا توانش دهد و این دوره را دوام بیاورد تولدش مبارک است و فرخنده قدمی داشته که چنین امانتی را سالم بر زمین گذاشته..

روزها به این فکر می کنم که شیطان او را تنها نمی گذارد ای کاش او هم تنها نماند.. برود به آغوش امن و آرام بانوی مادر خانم فاطمه ی معصومه و مطمئن و مستحکم باشد.

یگ گنجی پسِ این مقاومت ها و ممنوعیت ها و محرومیت های ظاهری در انتظارش است که چنان آبادش کند که با خود بارها بگوید ای کاش زودتر.. ای کاش قبل تر...

خدا کند معادلات ذهنی اش را بهم نریزند. خدا کند کمر همتش را زمین نزنند. روی پای خودش ایستاده در غبار! 

فاطمه عزیز هر وقت آمدی و خواندی استعینوا بالصبر و الصلوه...