یک کمی هم خودم را ادب خطب کنم بروم پی کارم..

آن زمانی که منتظرمش هستم، آن ماه رمضانی که می خواهمش؟ آن سن و سالی که، رمق و حالی که به خودم وعده می دهم، آن شبی که تصور می کنم تا صبحش کلی نجوا کرده ام و راه باز شده است، آن وقت های مغتنم و مناسب، این ها همه کی خواهند آمد، کی خواهند رسید، الان کجا هستند؟

تسویف و آرزوی دراز و توهم داشتن حدی دارد!!! نه ببخشید خودش حد است. خودش محدوده ممنوعه است. پرواز نکن در منطقه پرواز ممنوع دختر!!!

بلند شو چشمانت را با آب یخ بشور، یک سیلی هم بنواز در گوش مبارکت، یک نیشگون هم بگیر به صورت و پشت دستت..

بیدار شو مریم...

خواب است..

بهشت را به بها می دهند... تو که بهشت هم نمی خواهی و خوش اشتهایی کجای داستانی؟؟؟؟؟؟؟

امروز فقط همین امروز است. فردا دیگر یک روز کم شده از مهلتت... پاشو جمع کن بساط خیال پردازی های مسلمان انگاره را...

پاشو خودت را جمع کن از وسط خواستن.. برو بدستش بیار دختر!!!