کمی امتحان کنم سرم زیر باشد .. وقتی آدم ها هستند و تصویرها و صوت ها... بی ارتباط نیستند به جنود و لشگر از سوی غیر تو.... من سرم را زیر می اندازم. پایین می گیرم. من مثل قدیم دیگر نمی بینم. چشمم راا بستم خدا... به روی خودت بازش کن...
و سرم را بالا می گیرم. میروم زیر آسمان و تا جا دارد به عمقش نگاه می کنم. پای من روی زمین است ولی نگاهمرا می برم توی هوا.. دلم برای اینکه سر به هوا نباشد باید سر به هوا داشته باشد! می خواهم این همه زمین را نگاه نکنم. من مگر زمینی بوده ام از اول؟ پس پر بیراه نیست که نگاه از زمین برگیرم.. خصوصا شب ها.. دلم می خواهد یک دل سیر آسمان را نگاه کنم وقتی سیاه است ولی کلی ستاره پرفروغ دارد و در روز وقتی روشنی اش اینقدری غالب است که هیچ سیاهی حجمش را نمی گیرد..
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت 15:30 توسط مهمان دنیا
|