کمی تا فرصت شده برایت بنویسم.
حس وصیت نامه نوشتن گفته ام...
امانتی های کتاب چند تایی دستم بوده که نشده به صاحبانشان برگردانم. یک کتاب برای سپاه نجف آباد بود برای دوره اول احمدی نژاد و در مورد خودش. نشد پس بدهم. توی کتابخانه هم نیست و خونه ی مامان اینا هم نبود. یعنی دادم؟ اصلا یادم نمی آید. اینا راو زنگ بزنید یا برید حلالیت بطلبید یا برگردونین.
یک کتاب کوچولو که عکس شهید چمران روش هست همین جا تو کتابخونست برای فهمیه زارعیه. اسمش اول کتابه.
یک کتاب هست دست دکتر حمزه محمدی دانشگاه باراجین که براشون از کتابخونه امام صادق امانت گرفته بودم و خورد به تعطیلی ها و هم کتابخونه بسته شد هم ایشونو ندیدم که بگیرم و پس بدم.
یک رساله از آقای رحمانی و کتاب تلفات دموکراسی برای دکتر اصلانی هست که پیشم مونده و توی کتابخونست.
از کتابهای سمیه احمدی که برای ارشد پیشم مونده بود یکی دو تاش مونده. فکر کنم یه کتاب اداری و اساسی هاشمی و اینها باشه. تلفنش تو گوشی هست. همینطور اینو شک دارم شاید از مرضیه آسیابان.
یک کتاب حقوق تبلیغات بازرگانی هست برای هم کلاسی ارشدم بود که ازشون خواستم آدرس منزل رو بفرستن که پست کنم. منتهی همون روزها اینکارو نکردن و دستم مونده. خانم.. اسمش را یادم نیست
محمداقا هم چند کتاب حوزه هنری را که توی کتابخونه هست پس بده لطفا و احیانا جزوه و کتاب حسابداری اگه پیششه.. اینا البته ربطی به من نداره. برای خودش گفتم که یادش باشه
و دیگه اینکه نماز ایات به گردنمه. 5 تا برای احتیاط بخونین
نماز یومیه برام ادا کنید چند تایی
از شماره های گوشیم حلالیت بطلبید و اگر کسی چیزی گردنم داره صافش کنین. به همشون بگین اگه غیبتی کردم بر من ببخشن. اگر رازی و مطلبی از من در سینه دارند محفوظ دارند.
از همسرم بابت تمام بداخلاقی ها و ناصبری ها و کم گذاشتن ها حلالیت جدی می طلبم.. از خانواده خودم و خانواده همسرم. از فامیل دو طرف.. از دوستانم.. از همکارانم. از همسایه ها. از هر که صنمی با من داشته کم یا بیش..
برایم هر جمعه حداقل فاتحه و دعا و سوره ای بخوانید.
اصلا راضی نیستم که برای من دل بسوزانید یا گریه کنید یا دلتان تنگ شود یا غصه بخورید. بی تابی و ناراحتی و اینها کار خوبی نیست من هم خوشم نمی اید بیشتر هم از دستتان دلخور می شوم. جای من خوب خوب خوب است. مطمئن باشید.
هرچقدر می توانید کمک کنید حق الناس از سر توهین و غیبت و دورویی و دروغ و عصبانیت و بی منطقی و قضاوت نابه جا و اینها اگر بوده صاف شود. بقیه اش چیزی نیست. با خدا کنار می ایم.
من خیلی مشتاقم که دنیای دیگری را تجربه کنم. پس نه حیف شدم. نه از دست رفتم. نه ناکام شدم. نه پرپر شدم. نه هیچی.
من دوست داشتم که برگردم و برگشتم. خیالتان تخت و دلتان آرام که به ظاهر می رویم و تازه خوشبختیم که پس از طی مسیری به مقصد اصلی رسیده ایم.
دیگه اینجا موندن خیلی هم که مزه نداره. مقصد نیست که. وسط راه تو مسیره. زیاد جالب نیست سرمون اینجا گرم باشه. بریم با اشتیاق ببینیم اونجا چه خبره. جامونو پیدا کنیم و آرام بگیریم.
مردن از دست رفتن و ساکت شدن و اینها نیست. زنده شدنه. اینقدر بد برداشت نکنین. برید درکتون رو از مرگ ببرید بالا که فکر نکنین من تموم شدم. تازه آستینا رو زدم بالا اول بسم اللهه.
بعد اینکه پسر گلم تنها نمونه. به اندازه بهش محبت کنین نه کم نه زیاد. راه مسجد و رفیق خوب و ورزش رو براش باز کنین. لطفا لوس و وابستش نکنین. منم ببخشه بابت رفتارها و کلام هایی که اذیتش کرده. و نبودن ها و بد بودن هامو ببخشه. پیششم همیشه و به کاراش می خندم و به توانش ایمان دارم.
خبط و خطاهایی که داشتم رو هر جمعه یه استغفار برای همش از طرف من بکنین.
خلاصه خیلی هم فکر نکنین از هم فاصله گرفتیم شمام زود بجنبین حساب کتاباتونو صاف کنید. توشه جمع کنید و خوب زندگی کنید که دیر و زود به شکرانه ی الهی زندگی پس از مرگ را آغاز می کنند همه...
من آدم شل و ول و دپرس و غمزده و افسرده و پنچر و ضعیف و کم آورده و اینها دوست ندارم. لطفا هیچ کدام ازین حالتها را به خودتان نگیرید. خواهشا خودتان را قوی کنید. محکم، سفت، درست حسابی، خندان و امیدوار. خیلی زشته که برای مرگ یکی اینقدر در محضر خدا سست باشید. خودتونو جمع کنین.