و اما چطور به پناه تو برگردم؟! بعد از این همه ...
اول اینکه خوب جایی دارم برمیگردم.... این را بفهمم خوب است! خوب جایی دارم برمیگردم!!!!!!!! خوب جایی برمی گردم!
ظاهرش از دست دادن خیلی چیزها و خیلی احساسات و خیلی آدم ها و خیلی عادت ها و خیلی موقعیت ها و خیلی لذت ها و خیلی خیلی چیزهاست!!!!.. انگار دلشوره و ترس و حتی ناامنی ناجوری دارد....
باطنش ولی تجارتی پر سود است! همه اش سود است!یک جایی است که پایم که برسد آنجا همه ی احساسات و آدم ها و موقعیت ها و لذت ها و یک چیزهایی هم بیشتر آن جا هستند! دین ما دین هجرت است ولی ترک نه! دین ما دین اخلاص است ولی تنهایی نه! دین ما دین وحدت است ولی گیجی و تنوع نه!
مطمئنم تو که مرجع مطمئن تشخیص و آنالیز درست نیازها و غزائز آدمی هستی هیچ وقت نمیگویی و نخواسته ای ما را از آدمها، از احساساتمان، از غرائزمان بکنی... تو نیازمندمان نکرده ای که اذیتمان کنی..
فقط این وسط مطمئنم که یک مرحله ای بین همه ی این ها که نام بردم با همه ی این ها که نام بردم وجود دارد.. یکی مرحله ی اصلی و یکی تقلبیست! ولی توی هر دو مرحله هم آدم ها هستند هم دوست داشتن هم همه چیز! منتها من بهای وجودی و عمر محدود و سرمایه ی اندکم را دارم می دهم برای نوع تقلبی اش.. این نوع تقلبی یک مراحلی را طی نکرده...
برای همین من از تو طی این مرحله ی میانی را می خواهم!
هیچکس ببه اندازه ی تو از دوست داشتنی های من باخبر نیست.. هیچکس به اندازه تو از میزان اصل و نمونه ی تقلبی اش هم با خبر نیست!
ازین به بعد این قلم و صفحه را، و بعد مانور واقعیش در اقدام و افعال مرا برای آن مرحله بخواه!
تو مربی اختصاصی ما هستی!
مرا تمرین بده برای تبدیل حرف به عمل! ذهن مرا ورز بده برای بازی درنیاوردن! دل و قلب مرا شجاعت بده برای وحدت!!! قلبم پاره پاره شده، احساسم تکه تکه شده،
قلب من دارد به سطح کارایی خیلی نازلی می رسد در عین حالی که از بیرون نگاه می کنی انگار با احساس تر از او نیست! جنس تقلبی از سر و کولم دارد بالا می رود.... ترو خداااااا، ترو خودت خدااااااا.....