گزینه های روی میز
خدا حواسم سر جایش نبود وقتی رفته بودم کتابخانه. همه ی گزینه ها روی میز بودند! فامیل شوهر و مهمانی و حرف ها و رفتارها و حدس ها و خیال ها. یک خط فقه می خواندم پنج خط پرت می شدم. سرم هم مثل همیشه نبود. درد می کرد. خدا به کسی گله نمی برم ولی تو شنوای دردودل من باش.هرچه باشد تو بهتر از همه می دانی وقت من کم است و مطالب زیاد. دلم پرپر می زند از بی قراری، خدا. دلم شیرین بیانی تو را می خواهد..حلوای تر تو را..دلم استحکامی نرم می خواهد خدا..دلم می خواهدت خدا.
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:41 توسط مهمان دنیا
|