دلم خواسته بنویسم و دارم به علت واقعی اش فکر می کنم
اگر تا به حال به یک سمت حرکت می کردی و الان داری چرخش می کنی در این جا به جا شدن هزینه هایی باید پرداخت کنی. نترس. طبیعیست. هزینه بده..
تا به حال در تایید اهل زمین دنبال چه می گشتی؟ دیگر نگرد!!
بگرد دنبال تاییدات دیگری که خدا کند بگیری!
ملامت که هست.. تهمت هم هست. پشت سر حرف زدن هم هست. وارونه کردن هم هست.. نامردی و هرچه...
خب تو برای چیزی می خواهی قدمهای آهنین برداری که صدای خیلی ها را در می آورد.. بگذار غربال شوند نیروهای درون و آدم های بیرون. چه اشکالی دارد؟ هزینه بده! نترس! خود این هزینه دادن ها شیرینی و نزدیکی خاصی برایت دارد. شک نکن. یک ذره از این قربت را با آن غربت معامله نکن!
فعلا در درون خودت ببین صدای چه کسانی در میآید.. ببین صدا از کجاست... گیرت هم همان جاست. آن جاها گستاخ شده اند، تا حالا آن ها سلطنت می کردند، دیگر نگذار حرف، حرف ان ها بشود!!!!
الان امتحان می کنم! ببین!
خب من می خواهم در مورد فلان مسئله رو بازی کنم!
صداها:
دوستان و آشناهایت ریزش می کنند.
انگ .. به تو می زنند..
تحویلت نمی گیرند.
تیکه می اندازند.
آنوقت باید خیلی چنته ات پر باشد و الان خیلی خالی است.
دیگر مواظبت بیشتر می خواهد که نداری.
نگاه ها سنگین می شود.
خودت به دام تردید می افتی.
خودت به دام توجیه می افتی.
الفبا را یاد بگیر بعد سراغ نوشتن برو.
هزار راه نرفته ات چه..
اول فلان بعد این..
اول بهمان بعد این..
و من جواب همه را در یک جمله می دهم: و من یتق الله یجعل له مخرجا....