به امیرمهدی می گویم تلویزیون را روشن کن کارتون ببینی.

می گوید نه! فکر کردم دارد لجبازی میکند..

-امروز نوبت شهداست!!!! کارتون نباید ببینیم؟!

بازی می کند ولی در حال دیگری..

چه زمزه های عجیبی؛

عمو عباس

درد خونم!

لبیک عزیز پرپر

بیایید

شهید داریم

همه ی این ها را در یک جمله به هم وصل کرده روضه می خواند مثلا!!!