شهید عزیز ما، خوش آمدی.. ورود مجددت و این بار با دست باز، این بار بدون محدودیت، این بار در تمامیت ارض، در عرش، این بار در تمامیت قلوب، را تبریک می گویم...

جایی خواندم که شهید سلیمانی بسیار خطرناک تر از سردار سلیمانی است... این بار ما هم بیدار شدیم و هستیم.. تا آخرش..

این بار روی من هم حساب کن.. چه حس غروری دارم که جمع شما جمع شده.. مگر چقدر فاصله است از زمین به آسمان وقتی خود خدا از رگ گردن به ما نزدیک تر است؟ انگار به من یکی خیلی نزدیک شده اید.. حضورتان را احساس می کنم.. 

دیروز داشتم با خودم فکر می کردم جریان، جریان دارد. جلویش را نمی شود گرفت... جا هم برای همه دارد.. منتظر خراب کردن و اخراج کردن کسی نیستتند.. مگر خودش برود.. جای خیلی امنی است.. امن از نظر روحی ولی بسیار هزینه دارد.. هر راهی هزینه دارد البته. دنیا پر از هزینه است... مهم قلب مطمئن و روح بلند است که همه جا و در هر راهی نیست..

چه عشق بازی کردم با انسان کاملی که می خواندم و شهادتی که مدل واقعی جلوی پایم گذاشت..

این ارتباط دیوانه ام کرد.. و هرچه می خواستم در تو بود..

گذشتن و نشکستن در تو بود!

ماندن و از نفس نیفتادن در تو بود!

آرامش و سکوت، با شجاعت همزمان در تو بود!

لبخند همراه صلابت در تو بود!

سرنخ مبارزه بیرونی در مبارزه درونی بود!

انتظار در برابر جهاد..

جریان، استمرار، استحکام، تحقق مع الجماعه با تو بود.

چشیدن و دیدن حقیقت و ثابت قدم جرعه جرعه دنبالش گشتن در تو بود!

پا روی زمین، دل در هوا با تو بود!

مهارت، قدرت، عشق، اخلاص با تو بود!

مدل واقعی!!!! همان مدلی که ببینی اش و قسمت های خالی را پر کنی.....