بنظرت در مورد این یکی چطور؟ حرف بزنم یا نه؟ ای خدا بگم چکارتان کند که به ساده ترین حرف هایم هم شک کرده ام..
فضای مجازی... صبر کن نه این همه شعاری.. دارم در مورد خودم حرف می زنم.. اصلاٌ نگاه به بیرون ندارم! این فضا برای من:
ذهنم را با کلید واژه خالی میکنم تا بعد:
آسیب روحی
سوءتفاهم
تنهایی
توقع
منتظر ماندن
توهم
تناقض
اتلاف
عادت
ضررهای فیزیکی (چشم، دست، سر، اشعه، موج)
چندگانگی
گیجی
تحیر
جا به جایی اولویت
سرخوردگی
وسواس
زشت است بگویم؛ ولی افسردگی و اضطراب
خب؟
خبش اینکه سه مسیر پیش روست؛ باش، نباش، درست باش.
باشم که چه شود؟ کدامیک از مواردی که گفتم خوب بود که بمانم؟
درست باشم که درست نیستم خب. تعارف با که داری؟ کلاً من در زندگی و در تمام موقعیت ها یا باید باشم یا نباشم. اصلاً جسارت و شهامت و صبر درست بودن و اصلاح را ندارم.. من همیشه درست در موقع پایداری، یا پای دار رفته ام یا فرار کرده ام... من آدم ها ، موقعیت ها، موضوعات را حذف می کنم به جای اینه بمانم و درستش کنم. این نکته ایست که هزاربار در زندگی از کودکی آن روزها تا کودکی این روزها تجربه اش کردهام... خب این را در اولویت قصدم قرار می دهم برای دوره ی جدیدی که ان شالله اگر قسمت بود و رفتم...
اما در مورد این فضا ارزشی ندارد بنظرم ماندن و اصلاح کردنش. فوقش تنها دلیل قانع کننده برای بودن، کارم باشد که آن هم ایمیل می دهم و داده ام.. بقیه اش هر چه هست قانعم نمی کند (هر وقت دل و منطقم با هم به مشکل خورده اند حق با منطق و عقل بوده بنابراین همه شان را نشنیده و نپرداخته و نپرورانده، توی هوا رد می کنم! مجبورم می فهمی ذهن من، می فهمی دل من، مجبورم!!! و در موردش کوچترین مذاکره ای نمی کنم.. منطقه پرواز ممنوع است شدیداً)..
خب می ماند نبودن:
به کارمند دولت هم شش ماه فرصت می دهند که اعتیادش را ترک کند بعد اگر هیات عالی نظارت تایید فرمود برگردد و آن وقت از تمام مزایای موقع نبودنش هم استفاده کند.
من هم به تشخیص درست و با هزار قرینه ی حضوری و غیر حضوری مصرف کننده شده ام.. مصرف تفریحی بود که الان بالعاده و ناگزیر و بر حسب آلارم روحی فکری زده است بالا مدتی....
خود ترک محرز است وجوبش و ضرورتش.
می ماند راه ترک، نحوه اش، کم و کیفش، استانداردهای احتمالی اش، نسخه های تجویزی اش، دوزش، مدلش، جنسش، نوعش، نمی دانم... همه ی این ها! (ای خدا اگر وسواس اذیتم کرد مرا دریاب!!)
علت اینکه به این ها دقت می کنم و بنظرم مرز مشخص و تفاوت بارزی با وسواس های بیخود دارد این است که خیلی حساس و مهم است. مثلاٌ ناشیانه و یک دفعه چندباری در پروسه ی ترک رفتم و نشد.. خیلی درد داشت. من عادی سازی بلد نبودم، حساسیت زدایی بلد نبودم، من جایگزینی و گرفتن منافذ و خلأها را بلد نبودم. من به جای نجات و مصلحت خودم، داشتم با دیگری لجبازی می کردم، من داشتم انتقام می گرفتم، من برای نشان دادن دلخوری شدیدم داشتم می رفتم و رفته بودم، به من برخورده بود. من اذیت شده بودم، سرخورده شده بودم، من عطش گرفته بودمف متوقع شده بودم، من وابسته شده بودم...
این ها هیچوقت تو را پاک نمی کنند. تا جایی هستند که تو فروکش کنی نه ترک کنی... دلیل کافی برای نبودنت نمی شود.. تو باید بخواهی و بفهمی که چرا می خواهی.
و هر چه کار سخت است تو باید بکنی!!!
خب کجا بودیم؟
آهان در مورد نحوه صحبت می کردم.
ببین مریم جان تو نباید باشی چون بلد نیستی باشی (و دوباره فرار را بر قرار ترجیح دادی، چه کارت کنم؟ تو اگه حتی همسرت هم صبور و عاقل نبود، زندگی ات را هم ترک کرده بودی تا حالا و میدانی که تهش چیز اصلاً خوبی نیست و باید این را اصلاح کنی در خودت. بکش بیرون که چته دقیقاً؟ می ترسی بنظرم.. احساس نا امنی می کنی شاید، تنها می مانی؟ نمی دانم دقیقاً) بگذریم!
خب داشتم می گفتم چون اولا بلد نیستی باشی، و دوما نمی توانی که سازگارانه و اصلاح گرانه بمانی، پس برو. (خدایا تو هستی دیگر؟ وسواسم را مراقبت کن) بعدش را دوباره با کلیدواؤه می نویسم:
تغییر گوشی (گوشی ساده که فقط زنگ و پیامک داشت و قدیمی و اینها؛ که اصلاً تشدید کرد حالم را) عین تغییر دارویی بود که به آدم نمیسازد، مثلاً بعدش تهوع می گیری، سرگیجه می گیری.. اینکه هچ)
تغییر گوشی به گوشی کمی متفاوت تر؛ به معنای تغییر و تنوع در محیط.
نصب نکردن هیچ پیام رسانی (تاکید می کنم هیچ پیام رسانی!!!!) به معنای پاکسازی سالم سازی فضا.
قول و قرارهای احتمالی و هماهنگی های ناگزیر مجازی را به ایمیل منتقل می کنم. آقا من نمردم که. پیدایم می کنند آن ها که واقعاً باید. یک مدت هم پیدا نکنند نکنند خب. هییییییییچ اشکالی ندارد. (خدایا ثبات قدم هم که می دهی؟!)
خب نمی خواهم بیشتر بگویم چون فازم دارد تغییر می کند.. خیلی چیزها دارد اذیتم میکند که اگر ذهن عزیزم موافق باشد نگذارم بریزد بیرون...
موضوع تنهایی است و قصد ندارم در موردش چیزی بگویم!
خیلی برایم درد دارد
باشد برای بعد