چقدر فرمایش دارند. به این فکر کن. به ان فکر کن.. آقا، آقاااااااااااااااااااااا به تو چه من می خواهم یا باید الان به چه فکر کنم. خب تو اصلا کی هستی بغل گوش من هی حرف میزنی. پاشو.. پاشو جمع کن. اجاره نشین خوبی نبودی چه برسد که حس مالکیت به سرت زده.. پاشو تا خودم بساطت را پرت نکردم بیرون.
از همه چیز سواستفاده کردی. از هرچه از من می دانستی نهایت سواستفاده را کردی. مرا با همان ها بازی نده. هیچکدامشان به تو مربوط نیست....
سریال درست کرده ای. نقش ادم ابله سستِ ساده را به من داده ای و تو شده ای آدم بدجنسه که دورو و پلیده. چقدر نقشه می کشی. چقدر گولم زدی نامرد... چقدر صحنه سازی، چقدر تقلب، چقدر سکوت، چقدر تزیین، چقدر اشتباه، چقدر در گوش من خواندی و تاثیرپذیرم کردی... پا میشی یا خودم....؟ لعنتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دقیقا حس ادمی رو دارم که آخرای داستان فهمیده بازی خورده .. از کیا؟؟؟؟؟ از خود خود درونش، از جاییکه فکرشم نمی کرده...
دو راه داره یا بدجور میزنه به سرش و خب همه چی رو خراب تر می کنه.. که نمیخوام این رو انتخاب کنم و نمی کنم.
دو اینکه میره یه گوشه دنج حسابی کمک می خواد...
حسابی گریه می کنه..
حسابی سبک میشه...
عاقل میشه، آروم میشه، بعد همه چی رو درست می کنه!!!
یعنی یکی دیگه داره براش درست می کنه
الهنا اصلح امورنا...............