سلام و عرض ارادتم را از توی قلبم حواله می کنم به سمت عرشت، رنگ تمام تعلقم به تو را می پاشم توی همه ی اسمانت و سبز و آبی شدنش را تماشا می کنم. قند توی دلم آب می شود و به تو فکر می کنم. تو را دارم و علت بی قراری های گاه گاهم شاید تویی.....

انقدر دوستت دارم که گاهی به همه ی خطاهایم می خندم.. به میزان خوفم می خندم، به وسواسی که دارم می خندم..

شراب طهورا تویی.. یاد توست.. امن و آرام می کند به جای هیجان دادن و فضا درست کردن.

تو تمام داشته ی منی و من داراترین آدم روی زمینم.

ولو بگویند نمیداند، نمیفهمد، نمی بیند، ابزار ندارد، هماهنگ نیست. وسواس گرفته، نمه ای بیشتر افسرده شده، ناامید و مضطرب شده،.. بگویند خب.. چه اشکالی دارد حالا؟ تو باش و بمان. مهم فقط این است من هرجور هم که باشم، هرجا هم که باشم، هر بلایی هم سر خودم آورده باشم تو هنوز همان خدایی... چه چیزی از این خاطر جمع کن تر.. چه چیزی از این ذوق آورتر..

اصلاٌ می دانی چیست؟ همین که تو آدم نیستی، برای من نهایت خوشبختی و اطمینان و استحکام است... تو آدم نیستی، محدودیت آدمها را نداری، ضعف آدمها را نداری، احتمال خطا بودنشان را نداری، تردید و تشکیکشان را نداری... این نهایت و تمام خوشبختی است.. این تمام افتخار و مایه مباهات من است.. همین را دستم می گیرم و هر که هرچه گفت همین را قاب می گیرم مقابل نگاهش... که ای کاش میشد پرت کنم توی مغز و ذهن و قلبش.... گاهی هم بکوبمش.... بی خیال...

به معنای واقعی کلمه تو برای من کافی هستی.....

تو برای بنده هایت کافی هستی.....

به من هزار بار هم که بگویند تو قصدی نداری و فلان فلان عیب و ایراد را در خودت جمع کرده ای، ولی من تمام قصدم را سمت تو نشانه رفته ام.... بله لغزیده ام... ولی پیش نگاه تو ایستاده ام و این بار تمام قد،  خودم را از روی زمین جمع می کنم.... از  توی خاک ها بلند می کنم...

باید به آن ها بفهمانم که علم بدون منبع، بدون مبنا، بدون تو، کف علمی که من دنبالش هستم هم نیست. چه برسد که غایت باشد، چه برسد که قصدم  شود...

من درک تمامیت تو را، جامعیت تو را ، آن همه صفات خواستنی ات را، آن همه تحلیل های قشنگت را، من خودت را می خواهم... قصد من مشخص بود.. چقدر بد فهمیدند این قسمت را که انگ بی قصدی به من زدند..

اصلا خدایا ته تهش آن ها درست هم که بگویند برای من هیچ فرقی نمی کند... مهم باز هم این استکه تو همیشه سر جای خودت هستی ولو ما جایمان را اشتباهی از دست بدهیم، مهم این است که من برعکس همیشه ام که کلافه بودم از دنیا بودن و در دنیا ماندنم، این بار ولی می خواهم بگویم ولو من اشتباه ترین آدم روی زمین باشم، ولو من نفهم ترین آدم روی زمین باشم، ولو من پر از تمام خبط و خطا و خطرها باشم، مهم این است که تمام افتخاری که الان دارم و افتخاری که با خودم از این دنیا می برم این است که جایی بودم که خدا خواسته بود، که خدا آفریده بود، که کار او بود همه اش.. من جایی بودم که ارتباطی با او داشت... همین!