خب و اما تحلیل در حد بضاعت در خصوص اخراج شدن از دوره:

 بی اخلاقی توجیه ندارد در مورد من هم فقط نبوده که به من بر بخورد یا برای من بخاطر من درد داشته باشد؛

پس ولو اینکه و حتما که بپذیریم که من ابزار ندارم و به بیرون فقط نگاه می کنم (که خیلی حرف هوشمندانه ای بود که به من زدند و ممنونم و شکرگذارم که اینها را از دوره آموختم.. احتمالا معنای این حرف هم با توجه به صحبت و آموزش خودشان یکی از این سه تاست. شفقت به خود که ندارم لابد، درک احساسم که نفهمیدم لابد و اون یکی هم که یادم رفت چی بود و احتمالا نباید داشته باشمش)، خب با وجود پذیرش این نکته ی مهم، ولی باز هم کاملا این رعایت کف اخلاقیات و احترام متقابل یک قاعده آمره است (که البته اعتقاد دوره این هست که هیچ باید و نبایدی نداریم!!! و احتمال خیلی زیادترش اگر من چنین حرفی را می زدم که این یک اصل است یک قاعده است تازه از نوع آمره اش، دیگر خدا می داند چه برخوردی با من میشد).

اینکه جو ایجاد می کنند و فضا و هیجان را بالا می برند ولو بگویند بخشی از علم است باز پذیرفتتنی نیست برایم. 

اینکه ولو من پویش دعوت را نفهمیده باشم باز دلیل نیست که از دوره اخراج شم! اصلا چرا فکر می ککنند من باید همه چیز را بفهمم. من اگر همه ی اینها را می فهمیدم که اصلا نمی آمدم خب.

مورد بعدی که چون من با آن ها هماهنگ نیستم نباید در ددوره شرکت کنم را هم نمی فهمم. مگر ادعا این نیست که اینجا دنیاست و هر چیزی ولو فحش در دنیا هست و طبیعی هم هست، خب من هم که یک مورد از هزار مورد آدمه  ناهماهنگ با دوره و دنیا هستم در دنیا هستم بلاخره. حذف که نمیشوم. پس چرا اخراج شدم. خود خدا در دنیا هم استدراج که دارد حداقل. اینطور نیست که کسی که خدا و قواعدش را قبول ندارد، دنیا و قوااعدش را قبول ندارد از دنیا خارجش کنند. خب این بدبخت یا خودش به مرگ طبیعی دنیا را ترک می کند یا خودش را می کشد یا جرم مرتکب می شود و در برخی فروض اعدام و معدوم می شود. دیگر اخراج و ترکش معنای دیگری ندارد که. 

پس بنظر من اینها خیلی هم با قواعد دنیا پیش نمی روند. ضمن اینکه همان فحش هم که در دنیا واقعیت دارد و وجود خارجی دارد آدمها را در جبر شنیدن و معاشرت که قرار نمیدهد. حسن و قبحش بماند. و اینکه به من گفتند خدا را هم قبول نداری اینطور که داری پیش می روی... آقا، آقاااااا چی میگی....