چقدر جالب است که من مدتیست شاید یک ماه که حتی همان حرف های ساده ام را هم دیگر نمی توانم بزنم. حباب ها جدی تر شده اند..... باورم شده ناجور... پشت هیچ حرفی باوری وجود ندارد. هیچ اطمینان واستحکامی وجود ندارد.. معرکه ای شده در نسبیت گرایی درونی من که ثبات و امان را از کف داده. لحظه لحظه ها فانی اند و من غرق در این بی ثباتی ها.... آدم زده شده ام!!!!!!!!!!!!!!!!