از بنده به خدا

فقط می خواستم به جای کاغذ،اینجا برای خدا بنویسم

سلام خدای من 

خدایا تو حل کن..تو باش..تو درست کن...تو بگو.. 

حس می کنم دارم می فهمم حفظ ایمان، این روزها مثل آتش نگهداشتن کف دست است...دستانم دارد می سوزد.. میترسم ایمانم را بیندازم...خدا بدتر از همه ی شیاطین و موانع بیرون، من احساس می کنم شیطان درونم زرنگتر و پرکارتر شده.. 

خدایا قدیم هم این همه هجمه داشته به بنده هایت؟ خدایا قبلا هم این همه تشدید کرده بوده حملاتش را؟ خدایا من شماها را می خواهم..باید پناهنده شوم..خدایا به من گفته اند...تو چه می گویی؟ دلم پناه یک امام را می خواهد..دلم گرمی پناه یک عباد الرحمن را می خواهد..دلم تازگی ها کسی را می خواهد که خیلی با تو اشنا باشد..مأنوس یاشد..دلم ذره ای از تو را از نشانه های تو را می خواهد...  دلم همه ی شماها را می خواهد...امامام معصوم را می خواهد..دلم پیامبر را می خواهد..حضرت زهرا را..امام حسین را.. 

این همه دلتنگی ام را میبینی؟ این همه کم داشتن هایم را..کمبودهایم را...دلم گرفته...اشک هایم را ببین و ذستم بگیر.. 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 12:33 توسط مهمان دنیا| |

خدای توانمند من سلام...چقدر زور دارد که قوی ترین باشی و ما نفهمیم...چقدر زشت است که اولین و اخرین هستی ولی حالیمان نمی شود.. 

خدای کامل و جامع من، آمده ام اینجا که بگویم سعی می کنم از غربت تو در وجودم کم کنم...تو هم هوایم را داشته باش. سعی می کنم خودم را بتکانم..تو کمکم کن. 

ظاهرا خیلی چیزها سر جایش نیست..خیلی چیزها بیخود هست..تو پیشم باش.. 

چقدر بد است که این همه نزدیکی و من نابینا...خوش به حالم که هستی...

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آبان 1393ساعت 14:0 توسط مهمان دنیا| |

خدایا سلام...دلت برای من تنگ نشده؟ حتی کمی؟ من هم همینطور دلتنگ شده ام..نفسم هم تنگ شده این روزها..فقط میتوانم یک جمله بگویم، چه کرده ام با خودم؟چه کرده اند با ذهن و قلبم... 

چقدر جای همه چیز عوض شده...تو سر جایت نیستی در زندگی من و خیلی از آدم ها..و گرفتاری ما از همین است که حاضر نیستیم تو را .. 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393ساعت 12:23 توسط مهمان دنیا| |

به واسطه ی کنیزی در روضه ات به یادم انداختی قرآن روزانه که نمی خوانم اینطور پیچیده است توی هم. عهد صبحگاه که نمی خوانم...زیارت عاشوا که نمی خوانم..نافله که ندارم....و کافیست این ها برگردند تا همه چیز به راحتی برگردد. ممنونم که نگذاشتی لقمه را بپیچانم ..شکر که جواب شما چه مختصر و چه نافذ است..الحمدالله

نوشته شده در شنبه هفدهم آبان 1393ساعت 9:48 توسط مهمان دنیا| |

نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 21:58 توسط مهمان دنیا| |

وای بر من..مرگ بر من...خاک بر فرق من از این همه ناخالصی و گیر و گور..از بودنم در دنیا خجالت زده ام...برای روزهایی که یادم برود صدبار میگویم امشب وای بر من..وای بر من...
نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 21:57 توسط مهمان دنیا| |

متاسفم از این چنین بودنی...شرمنده ام از این همه بودن..
نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 21:52 توسط مهمان دنیا| |

سلام خدای نشناخته ام...سلام مفهوم دور از ذهن من..از خوارج کمتر میشود که؟ آن منم. از کوفیان نامردتر میشود چه؟ آن منم..موجودی مبهم، گیج، بیخود، بی فایده. یک چیزی از تاریخ، دور.دلش کور..پرت، داغان، پوچ..
نوشته شده در شنبه سوم آبان 1393ساعت 21:50 توسط مهمان دنیا| |

خداا بگو که اشتباه فکر می می کنم..بگو که قضاوت بی مورد من است فقط. خدایا اگر روحانیست تو به دادش برس...
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393ساعت 14:13 توسط مهمان دنیا| |

سلام عزیز قلبم. سلام خدا... کم حرفی در عین عمق داشتن سکوت. چهره ای آرام در عین رحمتی گسترده، اعمال نیک گه گفته ای زود باشد پنهان باشد...و مراقبه هایی جدی و اساسی، مبارزه های سخت..تجزیه تحلیل های به موقع، حرکت و استمرارم آرزوست
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مهر 1393ساعت 12:12 توسط مهمان دنیا| |

یار جز تو نمی خواهم
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مهر 1393ساعت 12:53 توسط مهمان دنیا| |

نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 12:41 توسط مهمان دنیا| |

خدایا عرفه است و من کم دارمت..خدایا عرفه هست و من ندارمت..خدایا درد دلم را به که بگویم؟ خدایا خوب فهمیدم انسان یعنی درد..یعنی استیصال..خوب گرفتم که اینجا یعنی درد یعنی بلا...ولی خدا کمی نفس می خواهم.از آن نفس هایی که روح تازه و تجدید می شود...خدایا کمی صبر کن..کمی بیا توضیح بده..کمی مراعات کن نه از جنس آن فرصت هایی که بگذاری به حال خودم نه..بیا فقط کمی هم کلامی می خواهم...دلم بیمار توست...دلم می خواهدت..خدا همان خودت را نه خداهای دیگر را...همانی که می دانی...آن خدا را...من شکایت دارم از این همه دوری... من شکایت دارم از نبودنت...اینجا تنها فرصت من است برای تا ابد داشتن تو در آخرت..نگذار از دست برود..نگذار تنها بمانم..چطور دلت می اید..نه..آن خدای رحمانی که من می شناختم خیلی خیلی راه می داد...با او که بودم تمام بود...همان را می خواهم..بدجور می خواهم...برایم بیاورش..این خواسته ی من است..بیاورش که من رنجورتر از این هستم که دوامم زیاد باشد در ندیدن تو..خدایا این همه مزاحم را دور کن..این همه اشتباه را نابود کن..خدا این همه سال بس نیست؟ من گم شده ام و از طرفی دنبال یک مفقودم..تو که می دانی حس و حال گم کرده ها و گمشده ها را..پس بیا خدا بیا بیا بیا..دین و ایمان و دنیا و همه را بگذار کنار..خودت بیا..هم کلامی و هم نفسی و هم قدمی ات را می خواهم..پر پر بزنم؟ تکه تکه شوم؟ مشت بکوبم روی زمین می آیی؟ ...................................دلم برایت تنگ است.می دانم این را خوب می دانی..خوب می فهمی
نوشته شده در شنبه دوازدهم مهر 1393ساعت 12:38 توسط مهمان دنیا| |

نخواه کم صحبت کنیم با هم..........
نوشته شده در جمعه یازدهم مهر 1393ساعت 11:37 توسط مهمان دنیا| |

سلام عرض می کنم خدا
نوشته شده در یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 10:33 توسط مهمان دنیا| |

خدایا سلام..چقدر دوری به دردم آورده.. چقدر خوبی کردن هایت در حق من این بار شدیدتر نمک گیرم کرده.. خدایا دلم برایت می سوزد. از اینکه یکی از داشته های تو منم قلبم تیر می کشد..دلم می سوزد که این سوی رابطه مان، من هستم. من آس و پاس نالایق نمک نشناس بی همه چیز..چقدر مظلومی خدا. من همیشه دلم برای مظلوم می ترکد. اشکم فقط برای مظلوم است که سریع می پاشد..شکر که حد مظلومیتت را نمی دانم وگرنه..خدا من معذرت می خواهم.. خدایا من معذرت می خواهم..خدایا من کوچکم جاهلم ضعیفم قاطی ام..تو ببخش
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393ساعت 14:15 توسط مهمان دنیا| |

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393ساعت 8:15 توسط مهمان دنیا| |

دلم دارد می ترکد...تنم دارد می لرزد...صدایم کم کم در نمی آید..به هق هق افتاده ام از بیماری تو....تو را به جان تمام عباد الرحمن آنجا نمان....آقاجان من دارم می میرم از اینکه بیمارستانی..آقاجان دلم پیر شده این چند روز...زود بروید بیت از بیمارستان...آقا....
نوشته شده در پنجشنبه بیستم شهریور 1393ساعت 21:4 توسط مهمان دنیا| |

دم اذان است و من استغفرالله می گویم به عنوان اینکه ذکری باشد برای عنایتت در آنچه می دانی. دستگیرمان باش ای قدرت مطلق
نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 19:48 توسط مهمان دنیا| |

خدایا از تو طلب مغفرت می کنم و به سوی تو توبه می کنم برای اینکه جسارتاً...........آمین یا رب العالمین
نوشته شده در شنبه پانزدهم شهریور 1393ساعت 14:0 توسط مهمان دنیا| |


آخرين مطالب
» اشکو الیک...
» خوش به حالم...هرچند نابینایم
» تو سر جایت نیستی
» جوابتان مختصر و نافذ است
» نبخش..نباید هم ببخشی...
» برای همه ی روزها و شب هایم می گویم..وای بر من مئۀ مرۀ...
»
» حق داری....
»
» تو را آرزوست

Design By : RoozGozar.com